تبليغاتX
کوچ
پرستویی که مقصد را در کوچ میبیند از ویرانی لانه اش نمی هراسد.

امروز كه اين جايم نميدانم چرا آمده ام!
نمي دانم براي چه آمده ام!
نمي دانم عشق چيست؟ در دل چه كسي لانه مي كند ؟
احساس خوشايندي كه در وجود آدميست چيست؟
آيا عشق است؟
!!!!!!!!!!!
آن را طلب مي كنم
آن را آرزو مي كنم براي همه شما دوستان خوبم

ارزو میکنم همیشه و هر کجا که هستید موفق باشید.

از اینکه در این مدت کوتاه به کلبه من رونق دادید بینهایت ممنونم.

میرم و همتون را به خدا می سپارم.

....................................................

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت   توسط زهرا | 
من به دنبال فضایی می گردم

لب بامی،سر کوهی،دل صحرایی

که در انجا نفسی تازه کنم

اه!می خواهم فریاد بلندی بکشم

که صدایم به شما هم برسد!

فریدون مشیری................

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت   توسط زهرا | 
نوشته ام برای کسی که علت شعر من است...ملامتم نکنید،شاعر نیستم،نویسنده نیستم.

تحمل کنید...از همتون ممنونم.

***

احساس نا اشنای ایمنی و خطر بر من چیره می شود…

 

بیم دارم که نزدیک ایی…

 

بیم دارم که به دوردست روی…

 

بیم از احساساتم دارم…

 

بیم دارم موج تقدیر مرا با خود ببرد…

 

می دانم که نمی فهمی…می دانم که نمی دانی…

 

می دانم که رنگ پریدگی مرا نمی بینی،غم مرا با خود نداری…

 

می دانی، دوست داشتم در این تبعید گاه کنارم بودی…

 

کاش می دانستم چه پیوندی میان من و توست!!

 

این منم،خودم،که می نویسم…

 

می دانم…یک دقیقه دیگر اگر بگذرد

 

دلم می ترکد…وموج انفجارش که بگیردت.رهایت نمی کند…

 

نه رهایت می کند!می دانم

 

چون تو رهایی،ازادی

 

همه می گویند تمام می شود

 

در چشم بر هم زدنی

 

اما…پلک می زنم…نمی اید…نمی رود…

 

تمام نمی شود… رهایم نمی کند

 

ای کاش لااقل ادامه اش را می دیدم!

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت   توسط زهرا | 

به پيشگاه امام حسين (ع)
*********************
ايل بهار پشت سرت صف كشيده بود
پيش از تو هيچ حادثه اين را نديده بود
زخمي ترين غريبه ! اين قوم روبرو
پاييز چشمهاي تورا خواب ديده بود



به او كه جانبازي را معناي ديگر بخشيد
**********************
از آب گذشت و گاه ترديد نبود
بر شانه ي ظهر دست خورشيد نبود
وقتي كه ستاره از نگاهش مي ريخت
در باور مشك ...هيچ اميد نبود
 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت   توسط زهرا | 

سهم من از شب
شاید
همان ستاره ای باشد
که همیشه پنهان است
همیشه
همیشه
همیشه
و یا به قول قاصدکها
ستاره ی من
همان است
که پیدا نیست!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت   توسط زهرا | 

يا هو

حضرت علي(ع) فرمود:
اي جان برادر هزار حكمت آموختم كه از آن، چهار صدحكمت  انتخاب كردم واز  انچهارصد ، هشت كلمه برگزيدم
دو كلمه را هيچ وقت فراموش مكن:
۱-خدا را
۲-مرگ را

دوكلمه را فراموش كن:
۱-به كسي خوبي كردي
۲-كسي به تو بدي كرد

چهار چيز را در چهار جا نگه داري كن:
۱-درنمازايستادي دل نگه دار
۲-در مجلسي ايستادي زبان نگهدار

۳-درسفراگرحاضرشدي شكم نگهدار
۴-در خانه اي واردشدي چشم نگه دار

 

وقتی به این جملات فکر میکنم میبینم نکات عمیقی در ان ها نهفته،که میشه

فقط با فکر کردن به اونها کلی فایده برد چه برسه به عمل کردنش!

امیدوارم برای شما هم مفید باشه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت   توسط زهرا | 

دیروز تولدم بود.اما انگار نه انگار.هیچ کس مارو تحویل نگرفت.

دریغ از یک نفر.دریغ از یه تبریک.

نه این که تبریک تولد گفتن برام مهم باشه ها نه،انقدر بزرگ شدم که بدانم چی مهم است و چی مهم نیست.

فقط این موقع ها ادم یاد دوستانش می افتد، دوستانی که دوستشون داره...

و همیشه هم خیال میکنه همون قدر که اون براشون اهمیت قائله،اونها هم براش اهمیت قائلند.

همون قدر که اون به اونها اهمیت میده لابد اونها هم باید بش اهمیت بدن

اما این طور نیست.این که اونها باید چه جور باشند دست من نیست.

اونها خودشون تصمیم میگیرند چه کار کنند،

و به من اصلا مربوط نیست.

اما بیشتر موقع ها وقتی هم می ایند طرفت اصلا و ابدا برای خودت نیست.

حتما هدفی دارند.

انقدر از این چیزا دور و برم دیدم که برام عادی شده!

از دختر و پسرکه برام هیچ فرقی نمی کنند،

تا بزرگترهاشون .

یا میخوان براشون دوست پسر پیدا کنی یا دوست دختر

یا میخوان براشون یه کتابی وسیله ای خلاصه چیزی پیدا کنی.

یا………

البته همه هم این طور نیستند و من هم ادمی نیستم

که بخوام از این اتفا قات یه نتیجه کلی بگیرم.

من در طول سال ها همه این چیزا رو دیدم

و حالا،هم برام عادی شده هم عادت کردم.

دیشب با خودم خیلی فکر کردم.

فکر کردم که همیشه چقدر زود به کسی عادت میکنم

 و چقدر عجیب که این عادت ها زود عمیق میشند

و حالا باید یاد بگیرم که به همین زودی و به همین راحتی هم بتونم اونهارو فراموش کنم.

باید یاد بگیرم که از اونها به راحتی عبور کنم.

گاهی از شدت سادگی و صداقتم احساس سنگین حماقت می کنم......

از اینکه همه را به همان سادگی میخوام ببینم و نه&نیستند.

دوستان من خیلی وقته که فراموش کردن را یاد گرفتند.

و چقدر بد ...اما باز هم میبینم که همینم ...خدایا چقدر خسته ام.

اما گله ای نیست،گله ای نیست و گله ای نیست.

بزرگی میگفت:

درختان عاشق زمين اند و زمين عاشق درختان . پرندگان عاشق درختانند و درختان عاشق پرندگان . زمين عاشق آسمان است و آسمان عاشق زمين . سراسر هستي در اقيانوس عظيم عشق به سر مي برد . بگذار عشق نيايش تو باشد ، بگذار عشق عبادت تو باشد .

همین !

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1384ساعت   توسط زهرا | 
يا لطيف

مرا به ياد بياور
مرا ز ياد مبر
كه انعكاس صدايم درون شب جاري‌ست
كسي نمي‌داند
كه در سياهي شب دشنه‌اي ست
در پشتم
كه در سياهي شب
خنجري‌ست در كتفم
مرا نديدي
- ديگر مرا نخواهي ديد
كه پشت پنجره سرشار از سياهي شب
كه پشت پنجره آواز ديگري جاري‌ست

................................................. حمید مصدق
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت   توسط زهرا | 
کوتاه اما مفید:

دعا ارتباط روح فرد با روح کل است. دعا سخن گفتن با خداست و گوش دادن به ندای خدا. از این رو سکوت و خاموشی درون لازم است. حضور خدا را دریابید. هر روز کارهای خود را طوری انجام دهید که گویی در حضور مبارک «او» هستید.
                                          جی.پی.وسوانی  

                              

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت   توسط زهرا | 
در گذر جاده زندگی اموختم که:

می توان دیوانه بود و عاقلانه رفتار کرد.

میتوان در یک لحظه تصمیم گرفت و یک عمر رنج کشید.

می توان به رفتن ادامه داد،خیلی بعد از انکه تصور میکنی دیگر نمی توانی.

می توان افکار را کنترل کرد و یا انها تو را کنترل می کنند.

بلوغ به تجربه های تو و درس هایی که از ان ها گرفتی مربوط است نه به سال های زندگیت.

مجبور نیستی دوستت را عوض کنی اگر بدانی دوستت عوض خواهد شد.

زندگیت می تواند در یک لحظه توسط مردمی که تو حتی نمی شناسی تغییر کند.

حتی زمانی که تصور میکنی چیزی برای بخشیدن نداری ،می توانی به کسی که کمک می طلبد ببخشی.

اگر کسی ان گونه که تو می خواهی دوستت ندارد به این معنی نیست که در دوستی او نقصی هست.

این بخشی از اموخته هایم بود.

شما چه اموخته اید؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت   توسط زهرا |